عکس:گذرنامه ایرانی در سریال" لاست"!

چند ساله پیش مثل تمام هم سن و سال هایم به لاست مبتلا شدم. البته خوشبختانه چون دیر جنبیده بودم تمامی قسمت ها تا پایان فصل چهارم را داشتم و نیازی نبود تا برای هر قسمت منتظر بماند. اعتراف می کنم پس از دیدن 5 قسمت ،دیگر دل کندن از آن محال بود

به عنوان یک دانشجو که به مسائل استراتژیک علاقه داشتم و همچنین دارای مطالعات فرهنگی خوبی در زمینه سینما و سلطه بودم. از همان اول برخی کد ها برایم قابل درک بود ،کد هایی که مثل همیشه ثابت می کرد سینمای غرب به این راحتی ها محصولی را خالی نمی گذارد.

اما همه چیز گنگ می نمود نام جان لاک به عنوان یک فیلسوف و نویسنده کاملا برایم شناخته شده بود اما هرچه فکر می کردم ربطی پیدا نمی کردم. به این نامها، جاکوب (یعقوب)، آرون (هارون)،کریستین، فارادی، و دزموند هم اضافه شدند و گنگی من هر روز بیشتر و بیشتر می شد. جزیره که گم شد ،خیلی از سوالهایم پاسخ یافتند.

دیگر شکی نبود که جزیره آرمان شهر غرب است. اما هنوز همه چیز گنگ بود ،درست در زمانی که همه معتادین به لاست مدتها بود در انتظار انتشار فصل ششم و پایانی این سریال بودند تحلیل دکتر حسن عباسی بر این سریال منتشر شد. حدود 8 سال بود که ایشان را می شناختم و با تقریب خوبی تمامی سخنرانی هایش را گوش داده بودم (به جز دکترین چهارده معصوم) و می دانستم انسانی با این سطح علمی حرف بی حساب نمی زند.

پس تمامی سریال را دوباره و دوباره مرور کردم و کاملا قاطعانه و محکم تحلیل دکتر عباسی را به حق یافتم. تمامی گره های ذهنی سریال با تحلیل ایشان باز می شد. اما درست در همان روزها صدای همیشگی جامعه روشنفکری بلند شد که مگر آمریکا بی کار است وقتش را برای ما خرج کند شما توهم توطئه دارید و نکته جالب اینکه از نظر این جماعت روشنفکر بی پایه ترین قسمت این تحلیل آنجا بود که هر شخص را به یک ملیت نسبت می داد. دکتر عباسی "سعید جراح" را که یک شکنجه گر بعثی است نماد جهان اسلام و به ویژه ایران دانسته بود و این در حالی بود که نام یا نشانه ای از ایران در فیلم نبود. پس هرچه توانستند مسخره کردند و صحبت های دکتر عباسی را توهم نامیدند.

از سیزدهم بهمن ماه فصل پایانی لاست شروع شد و من به دلیل امتحانات پایان ترم و مشکلات کاری این امکان را پیدا نکردم تا آن را ببینم اما دیشب به هر زحمتی بود وقتم را آزاد کردم و این قسمتها را با دقت دیدم. در کمال ناباوری به یک صحنه باور نکردنی بر خوردم. در یکی از صحنه های قسمت اول فصل ششم ،وقتی مسافرین را قبل از پیاده شدن از هواپیما و به عبارتی قبل از سقوط در جزیره نشان می دهد. در دست "سعید جراح" یک دفترچه است، که چند کاغذ و یک تصویر از "نادیا" معشوقه عراقی سعید در آن به چشم می خورد. اما دقت کرده اید که دفترچه مذکور چه چیزی است؟! از صحنه عکس گرفتم.

متن نوشته :((از یابنده این گذر نامه تقاضا می شود آن را به نزدیک ترین مرکز پلیس در خارج از کشور یا به یکی از نمایندگیهای دولت جمهوری اسلامی ایران تحویل دهد)) عجیب نیست! بنده که داشتم کم کم وحشت می کردم ،با کمی جست و جو متوجه شدم این دفترچه شبیه گذرنامه های فعلی ایرانی نیست بلکه دقیقا یک گذرنامه ایرانی است. کسانی که سریال را دیده اند به خوبی درک می کنند که این نکته چه قدر عجیب است و می دانند نویسندگان این سریال حتی یک تکه چوب هم بی دلیل وارد سریال نکرده اند. و فکر نمی کنم لازم باشد توضیح اضافی در این زمینه برای هیچ کس بدهم.
?????? At site

نوشته شده در تاریخ شنبه 15 اسفند 1388    | توسط: مریم حدائق    |    | نظرات()